یکشنبه 4 اسفند 1387

مردی با اراده آهنین

   نوشته شده توسط: خردمند    

امروز چهارم اسفند است . در چنین روزی و در سال 1281 مردی به دنیا آمد که به جرأت می توان او را تأثیر گذارترین فرد در زمینه علمی در سده اخیر قلمداد نمود.

امروز روز تولد دکتر محمود حسابی است. مردی که ما ایرانیان خیلی بدهکارش هستیم و آنچنان که باید و شاید او را برداشت ننمودیم.نه در دوران حیاتش و نه در دوران پس از حیات. این چند خطی که من مینویسم شاید ادای دین کوچکی به روح بزرگوار ایشان باشد.

دکترمحمود حسابی را هیچ جایی نمی توانی پیدا کنی. نه مستندی از زندگی او، نه فیلم و سریالی بر اساس زندگی او و نه حتی یک اتوبان یا پل بزرگی به نام او. یک باریکه راه برای شناختن دکتر محمود حسابی و عقاید و راه و رسم زندگی اش کتابی است که به همت تنها پسرش – مهندس ایرج حسابی- نوشته شده با نام «استاد عشق». این کتاب یکی از دوست داشتنی ترین کتابهای زندگی من است که علاقه عجیبی دارم که به دوستانم هدیه اش دهم. البته موزه دکتر حسابی هم می تواند جایی باشد برای شناختن هر چه بهتر دکتر. که البته آن هم مشکلات خودش را دارد (من که هنوز توفیقش نصیبم نشده)

دکتر محمود حسابی در نزد من یک ابر مرد به شمار می رود که با سختیهای زندگی به تنهایی جنگیده و هرگز تسلیم قهر زمان نشده است.و برای من به عنوان نمونه یک اراده آهنین قابل ستایش است. اگر چه دانشمندان هرگز در ایران آن طور که باید و شاید مورد توجه نبوده اند ولی اینها دلیل نمی شود که دکتر در دانشگاه پرینستون آمریکا در کرسی انیشتین درس بدهد و ککش هم نگزد که در ایران وضعیت تحصیل چگونه است. اینچنین است که آن موقعیت والا را کنار می گذارد و به عشق شنهای زیر بازاچه قوام الدوله به ایران بر می گیردد و مامور می شود تا نقشه راه بوشهر بندر عباس را تهیه کند. تصور کنید که فردی که در مقام استادی یکی از برترین دانشگاههای دنیا است موقعیتش را کنار می گذارد و به همراه چند تفنگچی و اسب و قاطر به مدت دو سال در دشت و صحرا برای تهیه نقشه راه و به عشق وطنش کار می کند. من نمی دانم این عشق دکتر حسابی به ایران چقدر بوده که حاضر شده این سختیها را تحمل کند ولی این را می دانم که ما هیچ جوابی به این عشق سرشار ندادیم. خیلی از اسمهایی که من و شما امروز می شنویم حاصل زحمات ایشان است. سازمان انرزی اتمی، سازمان هواشناسی، دانشگاه تهران، انجمن نجوم و و و.

من خیلی به شخصیت ایشان علاقمندم و امیدوارم مانند او باز هم در تاریخ معاصر ما تکرار شود. در مورد دکتر حسابی حرف برای گفتن زیاد است ولی ماجرای یادگیری زبان آلمانی ایشان که تا آخرین ساعات عمرشان ادامه داشت حلاوت خاصی دارد.

ایشان بعد از آموختن زبانهای فرانسه، انگلیسی، عربی، ایتالیایی، سانسکریت، یونانی، لاتین، پهلوی، اوستا، ترکی و روسی حدود 38 سال، بعد از سفری که با ایرج و انوشه به آلمان رفتند و برایشان مشکلاتی پیش آمد که نتوانستند اسم یک اسباب بازی را برای خانم فروشنده آلمانی زبان بگویند و برای آنها آن را بخرند، تصمیم گرفتند آلمانی را یاد بگیرند و قبل از خوابیدن نیم ساعت یا سه ربع و گاهی یک ساعت در تمام این 38 سال آلمانی می خواندند و بعد می خوابیدند. ایشان محال بود که در هر برنامه ای که با خودشان قرار آن را می گذاردند کوچکترین تغییری بدهند. این ماجرا ادامه داشت تا شب رحلت ایشان. شب 12 شهریور سال 71 شمسی-دانشگاه ژنو- خانم پرستار می آید تا شام دکتر را بدهد. می بیند ماسک اکسیزن به بینی دکتر و دو آنژیوکت به دستان چپ و راست متصل است. جالب اینجاست که دکتر طبق قرار قبلی خود در حال مطالعه یک کتاب آلمانی است. پرستار به دکتر اعتراض می کند که شما با این حال بد چرا دارید مطالعه می کنید؟ شما باید استراحت کنید. دکتر می گوید: چون آموختن آلمانی را در سن بالا شروع کرده ام، اگر هر شب تمرین نکنم از یادم می رود. آن شب پرستار به پسرش زنگ می زند تا از خانه به بیمارستان بیاید و از یکی از تاریخی ترین صحنه های زندگی یک دانشمند عکسی به یادگار بگیرد که مصداق عینی این حدیث از پیامبر اکرم (ص) است که ز گهواره تا گور دانش بجوی-

در هر صورت امروز روز تولد دکتر حسابی است. این روز را به روح ایشان، خانواده ایشان و تمامی دوستداران ایشان تبریک می گویم. امید دارم روزی بیاید تا قدر این گنجینه های علمی مان را بیش از پیش بدانیم. به امید آن روز.   


دکتر حسابی در بستر مرگ همچنان در کسب علم می کوشند.


سه شنبه 22 بهمن 1387

مصونیت یا محدودیت

   نوشته شده توسط: خردمند    

حجاب برای من که یک جنس مذکر هستم معلوم نیست که محدودیت است یا مصونیت. ولی گاهی اوقات که در خیابان توجه می کنم حس میکنم این حجاب برای خیلی ها اجبار است تا یک امر خودخواسته. نمی دانم اگر الان پیغمبر در راس جامعه ما حکومت می کرد چه برنامه ای می ریخت که این حجاب از امری اجباری به امری خودخواسته تبدیل شود. البته من گمان می برم همانند خیلی از مسائل رایج در جامعه ما اینکه ظاهر قضیه درست باشد کفایت می کند و چه نیاز است که وقت بگذاریم و مسائل را ریشه ای حل بکنیم. البته چه خوب بود که به صورت آزمایشی این حجاب گزمه ای را حذف می کردیم تا بفهمیم چند درصد از جوانانی که در حکومت اسلامی متولد شده اند و به مدارس اسلامی رفته اند و همه لساناً مسلمان هستند و اصلا کاباره و کلوبهای رقص شبانه و هزار محل فساد و فحشا که پدران ما برای از بین بردنشان انقلاب کردند را ندیده اند با چه سر و وضعی در جامعه حاضر می شوند.

ولی یک چیز کاملا برایم واضح و روشن است و این هم آنست که همانطور که کشف حجاب به فرهنگ و بدنه فرهنگی یک مملکت ضربه زد؛ حجاب اجباری هم اگر بیشتر ضربه نزند کمتر نخواهد زد.


بعید میدانم هیچکدام از اینان در حکومت شاهنشاهی متولد شده باشند.


شنبه 19 بهمن 1387

روایت خدمت

   نوشته شده توسط: خردمند    

این روزها بر در و دیوار شهر پلاکاردهایی میبینم که حاکی از روایت خدمات دولت نهم می باشد. آمار و ارقامی که مزین شده به تمثال مبارک رئیس جمهور معنوی و کار درست ایران که بیشتر به پوسترهای انتخاباتی می باشد تا پلاکاردهای اطلاع رسانی. حالا که خوب فکر می کنم میبینم تا انتخابات ریاست جمهوری هم چیزی نمانده. نمی دانم چرا با دیدن این تابلوهای شکیل یاد این بیت میافتم که مشک آنست که خود ببوید / نه آنکه عطار بگوید. 


یکشنبه 12 آبان 1387

سلامی بر شما

   نوشته شده توسط: خردمند    

سلام. این پست آزمایشی می باشد./


تعداد کل صفحات: 3 1 2 3